تبلیغات
تور سفر گردشگری - مطالب استان آذربایجان شرقی

تور سفر گردشگری

چهارشنبه 2 تیر 1389

شهرستان سراب در شرق میانی استان آذربایجانشرقی قرار دارد مساحت این شهرستان 3560 کیلومتر مربع می باشد که حدود 6/7 درصد مساحت استان را تشکیل می دهد . شهرستان سراب از شمال به شهرستانهای مشکین شهر و هریس از جنوب به شهرستان میانه از غرب به بستان آباد و از شرق به استان اردبیل محدود می شود . این شهرستان دارای دو بخش مرکزی و مهربان است . دارای 4 نقطه شهری بنام های سراب ، مهربان ، شزبیان و دوزدان و 168 پارچه آبادی که در محدود 9 دهستان رازلیق ، آغمیون ، ابرغان ، حومه ، صائین ، ملا یعقوب ، و شربیان آلان و اردلان واقع شده اند.

جمعیت

جمعیت شهرستان سراب بر اساس آخرین سر شماری نفوس مسکن که در سال 75 انجام گرفت 148831 نفر می باشد که تعداد 55025 آن یعنی 37 درصد نقاط شهری 92707 نفر یعنی 63% در نقاط روستایی ساکن بودند. جمعیت شهرستان دارای رشد منفی می باشد که بدلیل مهاجرت فرست بودن آن می باشد. نسبت سنی جمعیت شهرستان 2/105 و از تعادل نسبی برخوردار می باشد یعنی برای هر 100 نفر زن تعداد 2/105 مرد وجود دارد . میزان باسوادی در سطح شهرستان حدود 83 درصد می باشد .

تاریخچه سراب                                                            

قدمت این شهرستان آنطوری که از مدارک و کتابهای موجود در این زمینه بر میاید به دوره پیش از اسلام برمیگردد.   در گوشه و کنار این شهرستان آثاری به صورت خطوط اورارتویی مبین این مطلب است و با عنایت به اینکه شهر  سراب بر سر جاده ابریشم قرار داشته است از قدیم  الایام مورد توجه بوده است وجود آثاروعلایم گورستانهای بسیار در سطح شهر سراب نشان میدهد که سراب از پرجمیعت ترین شهرهای منطقه در گذشته بوده است.  یکی از شاخه های جاده ابریشم از ری به قزوین و فیروز آباد خلخال و بزغوش  از راه سراب به تبریز می رسیده است و یکی دیگر از شاخه ها از راه قزوین و فیروز آباد خلخال به اردبیل از کنار و نزدیکیهای سراب می گذشته است. وجود دو سنگ نبشته اورارتویی در جوار سراب در منطقه نشت اوغلی و دیزج رازلیق از نظر آثار تاریخی بسیار اهمیت دارد آثار بدست آمده از دوره اورارتورها (معاصر مادها )به خط میخی نشانگر قدمت این شهر و تاریخی بودن آن می باشد. این دو سنگ نبشته نشان از فتح نامه شاهان  اورارتور هاست. وجود این دو کتیبه نشانگر اهمیت این منطقه در آن زمانها می باشد اما معلوم نیست که شهرهای مفقود شده یاد شده در کتیبه های اورارتویی در کجا و کدام نقطه واقع هستند مسلماً مراکز مزبور مهم و سوق الجیشی بوده که در حوالی این کتیبه ها قرار داشتند تاریخ نویسان قدیم تاریخ سراب را با تاریخ اهر و ارسباران به هم آمیخته دانسته اند .سراب یکی از شهرهای قدیمی و تاریخی آذربایجان است این شهر به لحاظ وقوعش در مرکز گره مواصلاتی  آذربایجان یعنی قرار داشتن در سر راه اردبیل و آستار و مغان به تبریز و ارتباط با جاده تهران – تبریز از طریق بستان آباد اهمیت سوق الجیشی و اقتصادی مهمی داشته و زمانهای دیرین مرکز عبور و مرور سپاهیان و قوافل تجارتی بوده است. آثار سفالی بدست آمده از قبور پارتی ها ، اتلال و تپه های موجود نشان می دهد که سراب دارای قدمت و تاریخ بسیار قدیمی می باشد. از قدیم الایام با توجه به اینکه سراب ، بین دو شهر بزرگ و قدیمی اردبیل و نبریز قرار داشته همواره مورد توجه قرار داشته و در تمامی جریانات سیاسی اجتماعی سهم عمده داشته است . سراب در قرن نهم هجری از شهرهای آباد و مهم آذربایجان بود حسن روملو در کنتاب احسن التواریخ می نویسد : دربار سلطان مجمع ادیا و اهل فضل در سال 893 و 895 هجری در تبریز مرض طاعون شایع گشت . سلطان یعقوب جهت امان بودن از بیماری به سراب عزیمت نمود . آنچه ما را با تاریخ کهن سرزمین سراب و مردمان اولیه آن رهنمون می سازد وجود چند سنگ نبشته می باشد که در نزدیکی های شهر موجود می باشد این دو سنگ نبشته مربوط به قوم اورارتورهاست که از صده هفتم تا نهم قبل از میلاد در ارمنستان کنونی و قسمتی از آناتولی شرقی و آذربایجان و قفقاز سلطنت داشته و قومی آبادگر و سازنده بوده اند. در دوره سلجوقیان ترکان مناسبترین نواحی گله داری را اشغال کردند و نواحی بزرگ از جانب شمال غرب ایروان که سراب نیز در میان آنها قرار داشت ترک نشین ساختند و هم در این زمان بود که نام بعضی از آبادیها  در آذربایجان ترکی شد و ترکان در دهاتی که سکنی گزیدند تغییر نام داده و زبان خود را ترویج نمودند .

وقایع و حوادث تاریخی برجسته در شهرستان سراب                         

در اوایل قرن سوم هجری بابک خرم دین دلاور نامدار آذربایجان با شبلی بن مثنی از دمی در سراب ملاقات می کند در کنار شهر سراب به تاریخ 436 هجری قمری جنگ امیر وهسودان با غزان اتفاق می افتد در حملات چنگیز خان مغلول بع آذربایجان سراب نیز سهم کافی از ترک تازی آنها دیده به شدت قتل و غارت می شود در زمستان سال 617 ه . گروهی از لشگریان مغول به سرداری ( یمه نویان) به ی حمله آوردند . تبریز را محاصره نمود حکومت آذربایجان در این تاریخ در دست اتابک اوزبک بن اتابک محمد جهان پهلوان بود . مغولان چون شهر تبریز را مستحکم می بینند و شمس الدین عثمان طغرایی وزیر اتابک ازبک دلیرانه ایستادگی می کنند آنها با گرفتن مال و پارچه آن جا را ترک گفته به سوی سراب هجوم می برند مردم این شهر را از دم تیغ می گذرانند.

-  از وقایع مهم دیگر سراب تشکیل قوریلتای (شورای مغولان) به امر ارغون خان به سال 683  ه. ق در حوالی گردنه صائین مابین سراب و اردبیل می باشد .

-   بعد از آباقاخان سلطان احمد تگودار در آلاداغ به سال (683-682ه) بر تخت نشسته اسلام می آورد  ولی از دست ارغون خان و سرداران مغول به سراب و اردوی مادرش پناه می برد اما تنها آمدن او باعث می شود تا سران لشکر جرأتی پیدا کرده او مقید ساخته و تحویل ارغون خان می دهند و به امر ارغون در سال 683 ه. او را در سراب به قتل می رساند در زمان چوپانیان حکومت سراب به جانی بیک خان از اولاد جوجی خان مغول می رسد (758 هجری) شاه اسماعیل اول (930-907) در روز دوشنبه 19 رجب سال 930 ه . ق در شهر سراب به یک مرض ناگهانی درگذشت بعضی را عقیده برا این است که شاه اسماعیل از ناکامی در جنگ چالدران و شکست از عثمانیان دق مرگ شد در تاریخ عالم آرای عباسی نوشته شده است که از وقایع مهم شهرستان سراب شکست قشون عثمانی در این شهر در زمان شاه عباس صفوی از سپاهیان ایران می باشد .

-   به سال 1205 هجری قمری آقا محمد خان با صادق خان شقاقی جنگیده و بعد از غلبه بر او سراب را غارت کرده و به آتش کشید صادق خان شقاقی پس از قتل آقامحمد خان در جنگ با فتحلی شاه شکست خورده به سراب عقب نشست و بعد از آنکه جواهرات آقا محمد خان را پس داد از طرف فتحلی شاه بخشوده شده و به حکومت سراب منصوب گشت.

شهرستان سراب تا سال 1324 هجری شمسی از بخشهای تابع اردبیل بوده ات در این سال به شهرستان درجه 3 ارتقاء و به فرمانداری تبدیل گردیده است و تا سال 1367 دارای یک بخش بوده است ( مرکزی) در این سال بر اساس تقسیمات کشوری بخش مهربان از شهرستان تبریز متنوع و به شهرستان سراب الحاق یافت همچنین در این سال روستاهای ساری قیه ، اورتاکند و باشکند از شهرستان اردبیل و بخش نیر جدا و به سراب ملحق گردید و نیز روستای سرچشمه از بستان آباد جدا و در محدوده شهرستان سراب اضافه گردید.

وجه تسمیه سراب                                                                                                                           

سراب مانند بسیاری از شهرهای ایران در کنار رود بنا شده است و احتمال می رود نام خودش را نیز از این جهت گرفته باشد بواسطه وجود آبهای جاری فراوان که از دامنه کوههای سبلان و بزقوش در دشت سراب جاری می شود شاید نام سراب را بر این شهر گذاشته اند اما حمداله مستوفی در کتاب معروف خود یعنی نزهع القلوب می نویسد سراو شهریست از شرق سبلان مایل به قبله افتاد چو هوایش سرد است و آب آن از رودی که بدان شهر منسوب است از کوه سبلان برخیزد و در دریاچه چی چست (ارومیه) رود مردمش سفید چهره اند و سنی مذهب. یاقوت حموی این شهر را سراو یا سرو ضبط کرده و گوید در سال 617 هجری مغول به آن شهر حمله کرد آن شهر خراب شد و بیشتر اهالی کشته شدند مورخین نیز سراب را سراو ذکر کرده اند که در کنار رودخانه سراو بنا شده و از این نام اسم شهر را سراو یا سراب گذاشته اند جغرافی نویسان قدیم به جای نام سراب لغت سرالو را ذکر نموده اند. ابن حوقل در وصف این شهر گفته است سراو شهری است نیکو و دارای چند آسیاب و گرداگرد آن مزارع غله خیز و باغستانها پر فراگرفته و مهمانخانه ای پاکیزه و بازار های خوب دارد . 

 آثار باستانی و ابنیه های تاریخی                                                                

علی رغم اینکه کاوشهای اساسی تا کنون در منطقه سراب صورت نگرفته است اما هر مطلب روشنی که وجود دارد آن است که همانند سایر نقاط کشور پهناور ایران شهرستان سراب نیز بواسطه داشتن قدمت تاریخی و واقع شدن در یک منطقه حاصلخیز کشاورزی و اینکه در طول تاریخ مورد سکونت انسانها بوده است دارای آثار و ابنیه های فراوان تاریخی است که شاید قدمت آنها هزاران سال باشد . متاسفانه این منطقه در طول تاریخ مورد تاخت و تاز فراوان قرار گرفته که در اغلب آنها خسارات فراوان به آثار و بناهای این شهر وارد آمده است از جمله در حملات مغول یا در قتل و غارت آقا محمد خان قاجار و یا بر اثر حوادث طبیعی بسیاری از این آثار از بین رفته و یا لطمات فراوان بدانها وارد گردیده است. چنانچه در سابقه تاریخی شهرستان بیان شد این منطقه زیستگاه اقوام مختلف بوده است و هر کدام از آنها به نوعی در منطقه اثر گذار بوده اند که می توان به اورارتورها اشاره نمود. با این اوصاف می بینیم بعد از گذشت صدها یا هزاران سال هنوز بعضی از این اثرها توانسته اند خود را از چنگال دشمنان و قهر طبیعت رهانیده و به دست بشر امروزی برسند . اگر چه در مورد یکایک بناها و آثار باستانی شهرستان اطلاعات دقیقی در دست نیست اما حتی المکان سعی گردیده با استفاده از نوشتارها و گفتارها و مستندات و خود آثار در خصوص آنها اطلاعات جمع آوری گردیده تا شاید از این طریق بتوان در حفظ میراث گذشتگان و اغنای فرهنگی منطقه گام برداشت . آثار شهرستان بصورت کتیبه یا تپه های باستانی و قبور می باشند . در بعضی از نقاط شهرستان بویژه در شهر سراب مسجد قدیمی که به نوبه خود پیرامون آن صحبت خواهد شد نمودار هستند.

  www.sarabcity.blogsky.com منبع

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    • الف: نگاهی گذرا به تاریخ جلفا در دوران باستان

    • جلفا از زمانهای پیش از میلاد به خاطر موقعیت جغرافیایی و استراتژی اهمیت خاصی داشته و از لحاظ فرهنگی و مدنی دارای شهرتی بس فراوان بوده است.
      به طوری كه اصحاب الارس در زمان حضرت سلیمان بن داود در این منطقه ظهور كرده و سبب ایجاد دوازده شهر در كنار رودخانه ارس شدند ، كه نام دوازده ماه بر آنها اطلاق گردید كه عبارتند از : آبان - آذر - دی - بهمن - اسفند - فروردین - اردیبهشت - خرداد - تیر - مرداد - شهریور و مهر كه پایتخت ملك آنها شهر اسفندار بود ، مردم این شهر صنوبر پرست بودند و از آب چشمه زیر صنوبر با اعتقاد بر اینكه در صورت مصرف از آن خشك می شود استفاده نمی كردند و آب مصرفی خود و حیواناتشان را از رودخانه ارس تامین می كردند .
      مردم این شهر ها برای خود اعیادی در نظر گرفته بودند كه بر سر هر ماهی و هر برجی در یك شهر از این شهر های دوازده گانه جمع می شدند و پس از بستن یك چادر حریر به درخت صنوبر و ذبح كردن قربانی های خویش بر آنها آتش می زدند و پس از دود كردن لاشه حیوانات و حائل شدن بین مردم و صنوبر به ناله و زاری پرداخته و از درخت صنوبر می خواستند تا از تقصیر آنها بگذرد .
      پس از اتمام این مراسم تا ماه بعد مشغول انجام كارهای خود می شدند و زمانی كه نوبت اسفندار پایتخت اصحاب الارس فرا می رسید ، هر شهر پس از تدارك قربانی و خیمه زنی در كنار درخت صنوبر از باب های دوازده گانه شهر كه از هر باب آن ، مخصوص یك شهر بود ، وارد می شدند و بعد از عبادت به شادی و خوشحالی می پرداختند .
      مكان مخروبه شهر بهمن در حوالی قبچاق روستای نوشیروان از توابع بخش مركزی جلفا است كه به آن بهمن یا بهرام اطلاق می شود.
      خداوند مردم این شهر ها را به علت عدم اعتقادات دینی موجب نفرین قرار داد و همه شهر ها را بجز اردیبهشت { اردوباد فعلی در جمهوری خود مختار نخجوان} را ویران كرد كه به عنوان شهر مذهبی شهرهای دوازده گانه مطرح بود .
    • ب : تاریخچه شهر جلفا
      كتاب جغرافیای كیهان ، نواحی جلفا را از قلمرو ارمنستان قلمداد می كند و خلاصه تاریخ این ناحیه را از عهد هخامنشی چنین بیان می كند .
      ساتراپی سوم ارمنستان بین سرچشمه فلات ، دجله و كورا و ارس واقع شده و پایتخت قدیم آن موسوم به آرتاگز Artaxa است در كنار رودخانه ارس قرار دارد و نواحی پست آن مخصوصا دره ارس بسیار حاصلخیز است و محل چراگاه های بزرگ و تربیت اسبهای خوب بوده است و ساتراپهای ارمنستان مكلف بودند همه ساله تعدادی اسب به دربار ایران تقدیم دارند .
      پس از زوال هخامنشی در عهد سلوكی ها این ایالات مستقل شدند ولی دوباره در زمان اشكانیان ارمنستان از ایران اطاعت كرده و مالیات می دادند ولی در اواخر دوره اشكانی ، ارمنستان گرفتار تحریكات رومیان بود و گاه گاه از دولت رومیان اطاعت می نمود ، در عصر ساسانی حدود شمالغرب ایران تا كوههای قفقاز توسعه یافت ولی بعد در عصر شاهان ضعیف ساسانی ارمنستان از طرف دولت روم حمایت شد و پس از توسعه قلمرو اسلامی این ایالات هم جزء كشور اسلامی محسوب می شدند .
      پس از كشمكشهای زیاد و جنگهای صلیبی كه میان مسلمین و مسیحیان به وقوع پیوست امپراطوران مسیحی اروپا در جنگها دخالت نمودند و باعث تضعیف قوای مسلمانان گردیدند و كلیسای بیزانس دامنه نفوذ خود را در شرق وسعت داده و در ارمنستان و گرجستان به تاسیس مراكز مذهبی اقدام نمودند كه از جمله كلیسای ایروان، تفلیس و اوچ كلیسا در نزدیكی ارس می باشد .
      اقلیتهای مذهبی ایران در ایالات شمالغرب و بخصوص ارومیه از مسیحیان ارمنستان می باشند كه اغلب ساكنین قدیمی جلفا بودند و در زمان شاه عباس كبیر در سالهای 1625 م - 1629 م عده ای از مسیحیان صنعت گر این شهر را به اصفهان كوچانید و در آنجا شهری در كنار زاینده رود با همین نام احداث كرد .
      حمدالله مستوفی در كتاب نزههٌ القلوب جلفا را از محال نخجوان محسوب كرده و مالیات آنجا را با مالیات نخجوان محاسبه می كنند و می نویسد ضیاء الملك نخجوانی در محل جلفا پلی به رود ارس بسته است .
      تاریخ جلفا را مورخین به قرن 5 قبل از میلاد ارجاع می دهند كه در آن زمان اسم جلفا، جولاء (بافنده ) بود و پس از مكان گزینی ارامنه جولا به جوغا تغییر كلمه داد ، ولی پس از كوچاندن ارامنه توسط شاه عباس صفوی نام لاتین Jolfa به این مكان گزیده شد .
    • ج: شهرستان جلفا

    • شهرستان جلفا به صورت نوار باریكی در مرز شمالی استان با جمهوری های آذربایجان و ارمنستان قرار دارد .
      شهرستان كلیبر حدود شرقی آن را می پوشاند و حدود غربی آن قسمتی از مرز مشترك استان آذربایجان غربی است ، شهرستانهای مرند ، ارسباران و اهر در جنوب شهرستان قرار دارند و شهر جلفا مركز این شهرستان در شمال تبریز قرار دارد .
      از نظر وسعت جلفا از شهرستانهای كوچك استان به شمار می رود و با 1670 كیلومتر مربع وسعت تنها 3.5 درصد از كل مساحت استان را در بر گرفته است.
      منطقه آزاد ارس در ناحیه نیمه خشك و نیمه سرد شمال غرب ایران واقع شده است. بارش سالانه در حدود 225 میلی متر، میانگین دما 15درجه سانتیگراد و روزهای خوش آب و هوای آن بیش از 300 روز میباشد.
      پوشش گیاهی ساحل رود ارس نسبتا متنوع میباشد كه شامل نیزار، بوته زار و در برخی مناطق پوشش درختچه های گز میباشد.
    • د: آثار تاریخی شهر جلفا:

    • حمام جلفا:
      این حمام در جنوب شرقی جلفا واقع شده كه از لحاظ خصوصیات فیزیكی شبیه حمام كردشت می باشد كه از یادگاری های دوره قاجاریه است. از دیگر آثار شهر جلفا می توان به دو ساختمان گمرك و تلفنخانه متعلق به دوران قاجار، یخچال بوزخانا، پل چوبی و پل آهنی اشاره كرد.

    www.arasfz.com منبع

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    اهرارسباران یك ناحیه كوهستانی است كه درشمال استان آذربایجان شرقی و جنوب رودخانه ارس واقع شده است، ترسیم حدّ ومرزقاطع برای آن، باتوجه درموقعیت طبیعی وجغرافیائی كه دارد درعمل واجد پاره ای دشواریهاست، دلیل براین امر آن است كه اولاً ارسباران منطقة كوهستانی ازنوع تپه ماهور بوده ودراغلب نقاط به جهت صعب العبور بودن راه ها، تشخیص موقعیت بخش های مختلف آن نسبت به هم مشكل می باشد. ثانیاً استفاده از كلیشه و تعریف مرزهای آن به ایالات وشهرستانهای اطراف هم گویای واقع نبوده ومصداق دور باطل. بناءً بهترین وقابل فهم ترین روش جهت ترسیم محدودة ارسباران، تعیین سرحدّات آن و پیراستن ومنقّح نمودن خاك آن از غیرارسباران است، برای نمونه درسرحدّ شرقی آن محال ارشق و دشت مغان جزوخاك ارسباران نیست و درسرحدجنوبی آن محال بدوستان.كه امروزه شهرستان هریس نامیده می شود. كثرت تپه ها وكوهها درمنطقه ارسباران و واقع شدن آنها درتیررس دید همسایگان ازچهارجهت اصلی،  نوعاً سبب بروز تصّورات متفاوتی از آن شده است، شاهسونها وتاتهای اطراف مشكین شهر این منطقه را ازدامنه های سبلان كه نگاه می كنند رویه ای از تپه ها وكوه های درهم تنیدة سخت وتفته را درمقابل دارند كه انبوهی وخشونت نهفته درسیمای هویدای آن، از اسرارلطافت و طراوت آن روی نهان حكایت نمی كند. اهالی بدوستان هم از بلندای كوه های بزغوش جزانبوهی كوهها وسیمای آفتاب زدة آن تصوّری از این منطقه اسرارانگیز وزیبا نمی توانند داشته باشند. همین اوصاف سبب شده است نه تنهاهمسایگان شرقی و جنوبی، بلكه هرتازه واردی این منطقه را قره داغ نامند.

    آن روی قره داغ، امّاحرف وحدیث دیگر دارد، شادابی وخرمی دركوه ها وتپه هایش موج می زند ومراتع وجنگلهایش پوشیده ازدرختان وگیاهان سرسبزاست .این سیمای دیگری از همان  آب وخاك است كه ازسرحدّات شمالی قابل رویت بوده واهالی جمهوری آذربایجان این دیوارة سبزرا درپس ارس می توانند نظاره وتحسین كنند.

    ارسباران عنوان جدیدی است كه بكارگیری آن درعمل شیاع قره داغ را درمحل از سرزبانها انداخت. بااین حال در اغلب متون رسمی ومكاتبات اداری بعداز انقلاب مشروطیت، ارسباران رایج گردیده و بعدازآن تاریخ كمتر دیده شده این منطقه رادراسنادرسمی و دولتی قره داغ و یا قره جه داغ نامیده باشند. گفته شد قره داغ وصفی است كه همسایگان شرقی ساخته وپرداخته كرده و به یادگارگذاشته اند ساكنین دشت مغان واطراف مشكین شهر هنوز هم بی هیچ تبعیض واستثنائی این لفظ را بكارمیبرند. بااین توضیح كه قره درلسان تركی دلالت برانبوهی وكثرت ودرهم تنیدگی می كند.

    همانطوریكه طبیعت اسرارآمیز قره داغ درسیمای چندگانة كوهستانهای آن متجلی گردیده است تاریخ دیرپای آن هم اززوایای متفاوت قابل بررسی می باشد. مهمترین واقعه درتاریخ اهرارسباران تمركزجنگهای ایران وروس درحوزه آن می باشد، جنگی مستمر وتمام عیار كه بخش اعظم تداركات وافراد قشون ایران ازاین نواحی تامین می شده است، نكته جالب توجه نقش فرماندهی عطا اله خان (آتاخان) ایلخان شاهسون درپیشبرد اهداف جنگ مذكوراست كه سالیان دراز درركاب مرحوم عباس میرزای ولیعهد، قره داغ اهر را به مركز مقاومت ومقابله با روسها تبدیل كرده بود. علی ایحال اگرایرانی ها درجنگ باروسها بازنده نمی شدند! اگر عباس میرزای ولیعهد جوانمرگ نمی شد! واگرعمارت باشكوه عطاخان شاهسون درروستای ساطی میزان برپای می ماند! گوشه ای از بزرگی وافتخار تاریخ این مرزبوم را می توانستیم بسیاربهتر وبیشترازاین كه هست بفهمیم، بعداز جنگ ایران وروس شاید وقوع انقلاب مشروطیت مهمترین رویداد تاریخی درایران باشد، كه فرزندان این خطه درهردوجبهة  آن واقعة عظیم، صحنه گردان بوده اند، دریكطرف رحیم خان چلبیانلو ودرطرف دیگر ستارخان  قره داغی راداریم، اولی برضد انقلاب یك تنه ایستاده بود ودومی سردارملت وانقلاب لقب گرفته بود، و سرنوشت كشور درآن مقطع به نتیجة رویارویی این دومرد بزرگ تاریخ وابسته شده و بدینسان قره داغ گرانیگاه سرنوشت ایران گردیده بود.لشكركشی بزرگ یپریم ارمنی به  اهر ومقاومت رحیم خان دربرابر وی شایدنقطه عطف تاریخ ایران بوده باشد كه درخاك پاك این خطه رقم می خورد، می گوینداگر قدرت شصت تیرهای مدرن افرادیپریم نبودند! واگر شاهسونها خلف وعده نكرده بودند! چه بسا طومارمشروطیت ومشروطه خواهی دراهرپیچیده  می شد وتاریخ كشور اینگونه كه هست نوشته نمی شد.

    رحیم خان شكست می خورد، ودرارك تبریزكشته می شود اماتاریخ قره داغ پایان نمی پذیرد این بار امیرارشد نامی از طایفه حاج علیلو درقلب تاریخ كشورمی تازد وصاحب نام وآوازه  می شود، معروف است بعداز جنگ با سیمیتقو تصمیم به فتح تهران را داشت، آن هنگام كه شاه جوان قاجارمضطرب وپریشان بوده وژنرال آیرون ساید انگلیسی باهمكاری رضاخان میرپنج وسیدضیاء طباطبائی نقشة شوم كودتا را برای كشور تدارك می دیده اند.

    وقایع تاریخی ازاین دست بیانگر نقش بااهمیت مردم این سامان درتاریخ ایران است بطوریكه تاریخ ارسباران به تنهائی بخش مهمی ازتاریخ معاصركشوررا بازگو می كند. بااین اوصاف داخل شهراهردرمواجهه با چنین رویدادهائی كاملاً آگاه بوده است درسایه امنیت واقتدار رؤسای طوایفی كه همواره بعنوان حاكمان قره جه داغ منسوب می گشتند فعالیت اقتصادی  دامنه داری را دنبال وثروت اندوزی نمایند، درواقع شهراهر درمقایسه بادیگر شهرهای همسطح، یك طبقه منسجم ازثروتمندان وزمینداران را داشته است كه درطول سالیان نسل اندرنسل ثروت ومنزلتشان محفوظ بوده است. معروف است بعد از غارت اردبیل كه  این بارشاهسونها رحیم خان را هم دركنارخود داشته اند، برخی همراهان نقشة حمله به اهر  را هم می كشیده اند كه بامخالفت آشكار آقاخان نصرت الملك مواجه می شوند. موضوعی  كه خود رحیم خان نیز هرگز تمایلی بدان نشان نداده و سبب آزردگی خاطر شاهسونها ازوی  شده است. بدینسان بود كه مردم اهر درصلح وآرامشی چنین پایدارمی توانستند ازمجموع ظرفیتها وقابلیتهای نهفته بهره ها ببرند. بیش ازهزار روستای آبادوپررونق از منتهی الیه خداآفرین گرفته تا قلب محال خاروانا، فقط به بازار اهرجهت دادوستد دسترسی داشته اند، كاروانسراهای داخل شهر هرروز پذیرای مردمی بوده اند كه محصولاتشان را برای فروش درمراكزمتعدد تجاری شهر عرضه می كردند، علاوه بربازار سرپوشیده اهر كه تقریباً بنای آن دست نخورده باقی مانده است راسته سه دكانلار وراسته مسجدسفید به اضافه محلة  قلعه قاپوسی ازمراكز مهم دادوستد در اهر بشمارمی رفته است. همچنین وجود بازارهای به اصطلاح تخصصی كه محلّ تجمّع اصناف وپیشه های خاصّی بوده اند، ازجملة آنها می توان به بازار مسگران (مسگرخانه)، بازاركلاه دوزان، راسته آهنگران، میدان دواب، میدان تره بار  و . . . كه هركدام به تنهائی حكایت ازحجم بالا وقابل توجهی ازعرضه وتقاضادربازاراهر داشته ودلالت بر نوعی ازانضباط شهری و اعمال مدیریت عمومی صحیح دراجتماع آن دوران می نموده است.

     

    www.ahari-ha.blogfa.com منبع

     

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    کَلِیبَر یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان کلیبر است. طبق آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته‌است، این شهر با جمعیتی بالغ بر ۹٬۰۳۰ نفر، بیست و پنجمین شهر پرجمعیت آذربایجان شرقی می‌باشد. کلیبر در منطقه سرسبز ارسباران واقع شده است. این شهر در 63 کیلومتری شمال غرب اهر، 210 کیلومتری شمال شرق تبریز و 812 کیلومتری شمال غرب تهران واقع شده است و دور ترین مرکز شهرستان به مرکز استان آذربایجان شرقی محسوب می‌شود.

    شهر کلیبر دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است و سراسر پیرامون این شهر را جنگل های تنک و مراتع پوشانیده است.

    fa.wikipedia.org منبع

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    مراغه از شهرهای تاریخی و قدیمی آذربایجان و ایران است. در 280 هجری فرمانروایی مراغه به محمد بن افشین بن دیوداد رسید. بعد از وی برادرش یوسف به جای او نشست و در سال 296 هجری به نام خود در مراغه سكه زد. در سال 317 هجری، مسافریان دیلمی به مراغه دست یافتند. در سال 420 هجری قشون غز وارد مراغه شد. در سال 566 هجری مراغه جزو قلمرو سلجوقیان در آمد. در سال 622 هجری جلال الدین خوارزمشاه بدون برخورد یا مقاومت مهمی به مراغه آمد. در سال 628 هجری این شهر به تصرف سپاهیان مغول درآمد. در سال 656 هجری مراغه مركز فرمانروایی هلاكوخان مغول شد. خواجه نصیرالدین طوسی با همكاری چند ستاره شناس مأمور تاسیس رصدخانه معروف مراغه شد. در سال 759 هجری مراغه به دست تیموریان ویران شد. در سال 1142 هجری شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادر شاه گشوده شد. گرچه شیخ عبیدالله كرد در سال 1297 هجری خود را به حوالی مراغه رسانید ولی هجوم وی و همراهانش دفع شد و سكون و آرامش به مراغه بازگشت.
    بنا و یادمانهای تاریخی

    مقبره اوحدی مراغه ای

    این بنا محل دفن ركن الدین ابوالحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغه ای عارف و شاعر پارسی گوی نامدار و صاحب مثنوی معروف جام جم است. مقبره اوحدی در میان باغی سرسبز در شهر مراغه واقع شده است.

    گنبد سرخ

    از پنج مزار موجود در مراغه قدیم ترین آنها، گنبد سرخ است كه در آذربایجان بیشتر به (قرمزی گنبد) شهرت دارد. عمارتی است چهار گوش با سقفی گنبدی كه بر مقرنس هایی كه هنوز سالم مانده اند نهاده شده است. كتیبه ها و نقوش هندسی از آجر سرخ تراشیده و كاشی مینایی رنگ بر بالای درگاه بنا كار گذاشته شده است. بر زمینه ای از گچ خاكستری این كتیبه ها نقوشی از گل و برگ گچ بری كه اثری از رنگ آبی در آنها دیده می شود آراسته شده است. كتیبه های موجود نشانگر این است كه بنا در‌ زمان حیات عبدالعزیز ساخته شده است.

    گنبد مدور

    گنبد مدور دومین مزار از قبرهای پنجگانه مراغه است. این بنا برجی است مدور كه از گنبد و سقف آن چیزی بر جای نمانده و مزاری كاملاً ناشناخته است. ارزش بنا در این است كه ترقی و تكامل نمای مینایی را طی دوران كوتاه میان تاریخ احداث این بنا و تاریخ ساخت گنبد سرخ نشان می دهد. بنا كه از آجر ساخته شده، به سكوی بلندی از سنگ كه سردابی در میان دارد، نهاده شده است.

    گنبد كبود

    سومین مزار از قبرهای پنجگانه مراغه كه (قبر مادر هلاكو)‌ نامیده می شود، برجی است كبود و زیبا به شكل منشوری ده وجهی. پهلوهای این برج دارای طاق نما و حاشیه كاری و دندانه است و در كناره آن پایه های ستون مانندی ساخته شده است. این برج نظیر دیگر برجهای مقبره دار دو طبقه است. قسمت پایین، سرداب مخصوص دفن میت است و قسمت بالایی اطاقی است مزین به گچ بری و كاشی نوشته. اطاق سقف بلندی دارد كه گنبد آن فرو ریخته و قسمت اعظم گچ بری و تزئینات و نوشته های آن نیز از بین رفته است.

    گنبد غفاریه

    این بنا در قسمت شمال غربی مراغه كنار رودخانه صافی چای واقع شده و تاریخ احداث آن در فاصله‌ بین سال های 725 و 728 هجری قمری است. گنبد غفاریه بنایی مربع و آجری است كه بر بالای سكویی سنگی و سردابه دخمه ای عمیقی استوار است. در چهار زاویه آن ستون هایی با نقوش لوزی پخ ساخته اند.

    قلعه و غار قیزلار قلعه سی

    قیزلار قلعه سی (قلعه دختران)‌ یكی از مهم ترین آثار تاریخی و طبیعی شهرستان مراغه است. این قلعه و غار در 20 كیلومتری جنوب غربی مراغه و در سمت جنوبی دره بسیار عمیق كوههای كؤی داغ (كوه كبود) واقع شده است. ارتفاع كلی غار و قلعه نسبت به دره‌ عمیق مقابل حدود 18000 تخمین زده شده است. در ارتفاعات پشت قلعه باقیمانده یك دیوار خشتی به چشم می خورد كه از بقایای قلعه قدیمی است.
     
     منبع : forum.pacyrus.com
     

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    مرند شهرى است که در دوران اورارتویى به نامهاى ''سانگى بوتو'' و ''اواهو'' یا مانداگارنا بوده و در عصر اسلامى نیز مرکز حکومت روادیان مرند محسوب شده و داراى آثار تاریخى ممتازى چون کلیساى سن استپانوس و مسجد جامع و چند شهر تاریخى گمشده و بقعه متبرکه و کاروانسراو پل و سد باستانى است و علماى طراز اول و نویسندگان و محققین و مورخین و شاعران و هنرمندانى فرزانه از این منطقه بر تارک تاریخ و فرهنگ درخشیده اند.
    مرند
    یکى واژه فارسى یا ارمنى است. درباره فلفسه نام ( وجه تسمیه) این شهر تاریخى دهها معنی مختلف وجود دارد:

    مرند یعنى تدفین

    در روایات باستانى ارامنه آمده است که حضرت نوح در مرند مدفون شده و اسم این شهر یک فعل ارمنى، به معنای تدفین اشتقاق یافته است. هنگامى که هوا صاف و روشن باشد، از مرند کوهی که سفینه این شیخ درآن توقف کرده ووى را ار توفان نجات داد، مشاهده مى گردد. ارامنه بر این اعتقاد هستند که قبر همسرنوح نیز در مرند بر سر راه تبریز واقع است.

     مانداگارنا یا مورونداى باستان
    بطلمیوس جغرافیدان یونانى که در دو قرن قبل از میلاد می زیسته، از این شهر به نام ماندگارنا نام مى برد،مرند شهرى بسیار قدیمى است و گویا موروندا که در بطلیموس آمده همین مرند کنونى باشد.

    مرند شهر خانم ماریاناى مسیحى

    در باره وجه تسمیه مرند مى گویند که بناى این شهر به امر دختر ترسایى به نام ماریا گذاشته شده است. بدین دلیل که وى کلیساى بزرگى در این محل بنا کرد که اکنون با تغییراتى به مسجد جامع تبدیل شده است. آثار کلیساى قدیمى این شهر هنوز برجاست و صلیب هاى بزرگ و کوچک، دورادور قسمت فوقانى آن را با طرز زیبایى پوشانده اند.

    مرند سرزمین قوم مروا

    نام یونانى مرند مروا است و احتمالا از اجتماعى به همین نام که منطقه را تا دریاچه ارومیه اشغال داشته اند، گرفته شده است.

    مرند، سرزمین مادها

    مرند شهرى از آذربایجان است. مى توان پنداشت که درست آن مارند بوده که مار رویه آذرى نام ماد مى باشد و همچنین در زبان ارمنى ''ر'' به جاى ''د'' بسیار مى آمده و در زبان ارمنى تیره ماد را همیشه به نام ماریاد کرده اند.

    marand.ir منبع

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    میانه در جنوب شرقی استان آذربایجان شرقی قرار دارد و به عنوان دروازه آذربایجان شناخته می شود  شهرستانهای زنجان ،  سراب ، خلخال ، بستان آباد و هشترود همسایه می باشد .

    ارتفاع شهرستان میانه از سطح دریا 1100 متر و مساحت شهرستان 5590 کیلومتر می باشد. و طبق سرشماری سال 1370 جمعیتی بالغ بر 230 هزار نفر را دارا می باشد. این شهرستان با 360 روستایی که دارد دارای چهار بخش به نامهای : کاغدکنان ، کندوان ، ترکمانچای و مرکزی است .

    پیشینه و قدمت تاریخی میانه

    پیشینه و سابقه تاریخی شهر ستان میانه به دهها سال قبل از میلاد مسیح باز می گرددو بعضی نوشته ها سابقه تاریخی میانه را تا 720 سال پیش از میلاد نیز نقل می کنند.

    وجود کتیبه های آشوری و اورارتویی در بعضی مناطق آذربایجان و کشف آثار باستانی و مجسمه های سفالین در شهرستان میانه ، قدمت تاریخی آن را به دوره های پیش از تشکیل دولت ماد می رساند.

    در پی حفاریهایی که در سال 1352 شمسی در یکی از قریه های اطراف میانه به نام آرموداق انجام گرفت یک مجسمه سفالین مربوط به دوره ساسانیان کشف شد. این تندیس توسط رئیس اداره باستان شناسی وقت به موزه باستانشناسی تبریز منتقل گردید. در کتابهای تاریخی و سفرنامه های جهانگردان نام این شهرستان را میانج ثبت کرده اندمرزی د. چون این شهرستان به نوشته برخی ، پیش از میلاد مسیح در خط و سرزمین ماد و پارت قرار گرفته بود و هم اکنون نیز در وسط مراغه و تبریز قرار دارد و مانند زیاویه یک مثلث در میان آنها جای گرفته است و یا اینکه چون بین دو شهر زنجان و تبریز واقع گردیده این نام را انتخاب کرده اند.با این حال شهرستان میانه در قرنهای هفتم و هشتم هجری علاوه بر میانج نام دیگری چون " گرمرود " داشته و در برخی از کتابهای آن زمان برای شناسایی آن از هر دو نام ( گرمرود و میانه ) استفاده شده است.

     

    www.miyaneh.info منبع

     

     

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1389

    شاردن در قرن هفدهم میلادی نوشته است که " در تمام عالم من شهری نمی شناسم که درباره بنا و پیدایش و نام اولیه آن نویسندگان جدید این قدر زیاد بحث و جدل کرده باشند.
    بسیاری از جهانگردان اروپایی که در قرن هفدهم و حتی هجدهم و نوزدهم از تبریز گذشته اند ، تبریز را همان اکباتان قدیم پنداشته اند . تاورنیه که پیش از شاردن از تبریز دیدار کرده ، می نویسد که " عقیده بعضی این است که تبریز همان اکباتان قدیم ، پایتخت مملکت مداست 2." اولئاریوس که در نیمه نخست قرن هفدهم از تبریز گذشته ، به هنگام سخن گفتن از پایتخت های شاهان قدیم ایران ، اظهار نظر می کند که " آن ها در تابستان به اکباتان – که امروز آن جا را تبریز می نامند – نقل مکان می کردند . . .3 " لابولای لو گوز هم که در اواسط قرن هفدهم مدت ها در ایران گذرانده ، براین باور بوده است که تبریز " در قدیم اکباتان نامیده می شده ، جایی که کتابخانه شاهان ماد بوده 4". گاسیار در وویل که در نخستین سال های قرن نوزدهم در تبریز بوده ، با تردید می نویسد که " تبریز که تصور می کنند اکباتان باستان باشد – گرچه بعضی از مورخین همدان را اکباتان می دانند . . . 5" و بالاخره در روزگار ما سید اسمعیل وکیلی است که قله اخی سعدالدین را که ولیان (بیلان) کوه نیز نامیده می شود و تپه ای است در شمال شرقی تبریز ، جای شهر اکباتان می پندارد
    در زمانی که سارگن دوم در آشور فرمان می راند ، بر بخشی از سرزمین آذربایجان فعلی ، دولت ماننا و بر بخش دیگر آن دولت اورارتو حکومت می کرده اند . ناحیه ای که تبریز در آن قرار گرفته ، در میان قلمرو دو دولت مذکور از استقلال نسبی برخوردار بود و قبیله دالیان بر این ناحیه تسلط داشتند و گاهی به فرمانبرداری از یکی از دو قدرت یاد شده تن در می دادند ، چنان که به هنگام لشکر کشی سارگن دوم احتمالا" تحت فرمان اورارتو بوده اند .
    در این زمان سارگن با استفاده از هرج و مرج داخلی ناشی از مرگ ایرانو فرمانروای ماننا ، در سال 714 ق . م . از طریق همین سرزمین به اورارتو لشکرکشی کرده و در سر راه خود از محلی که تبریز در آن بنا گردیده ، گذشته و دژهای آن جا را به تصرف در آورده و با خاک یکسان کرده است . وصف یکی از دژهای این ناحیه که به نظر ا . م . دیاکونوف در جایگاه تبریز قرار داشته ، در کتیبه از این قرار است :
    " تارماکیس دارای استحکامات مهم بود . سدهای ساخته شده در این جا محکم بود . همین سدها را خندق های ژرفی احاطه کرده بود . نیروهای احتیاطی قشون های دولت در این جا مستقر بودند . اسب های آن ها نیز در این جا نگهداری می شد . ساکنان بخش های اطراف از ترس من (سارگن) در این جا پناه گرفته بودند . هنگام لشکرکشی من به این جا ، اهالی برای نجات جان خویش ناگزیر از ترک این جا و فرار به دشت های بی آب شدند . من این محال را به تصرف درآوردم و درمیان سکونتگاه هایی که تبدیل به استحکامات تدافعی شده بودند ، جنگیدم . باروهای همین قلاع را با خاک یکسان کردم ، به اماکن داخل قلعه آتش زدم و مقدار زیادی از آزوقه ساکنان قلعه را به آتش کشیدم . درهای انبارهای بزرگ را که مملو از جو بودند ، گشوده ، بین لشکریان بیشمار خود تقسیم کردم . سی دهکده اطراف همین قلعه را نیز طعمه آتش کردم . دود این دهات به آسمان رفت 42."
    هرتسفلد در اثر خود تحت عنوان تاریخ باستانی ایران بر بنیاد باستان شناسی که در سال 1936 م . منتشر کرده ، درباره کتیبه مذکور و اطلاعات به دست آمده از آن در رابطه با موضوع مورد نظر ما چنین می نویسد :
    ". . . تعدادی از اماکن را که در آن کتیبه نام برده شده است ، اکنون هنوز می توان تشخیص داد و محل آن ها را معلوم نمود . جریان آن جنگ های اولیه در اطراف دریاچه ارومیه حتی تا داخل خاک آذربایجان به خوبی روشن است. . .از جمله آن ها شهر اوشکایا را وصف می کند که حصاری به ضخامت هشت ذراع داشته و نیز شهر دیگری را به نام انیاس تانیا (در تاریخ ماد آنیاشتانیا 43) که در محلی واقع بین اوشکایا و شهر تارواکیسا44 (در تاریخ ماد تارماکیس ) بوده ، دارای دو حصار و خندق و خود شهر تواریر45(در تاریخ ماد تاروئی ) نیز یک خندق و دو حصار داشته است .
    آشکار است که براساس برداشت هرتسفلد تارواکسیا و تواریر دو شهر جداگانه بوده اند؛ درحالی که دیاکونوف این دو اسم را به صورت تاروئی _ تارماکیس نوشته و آنها را یک دژ مضاعف قلمداد کرده است . از گزارش سارگن که در بالا بخشی از آن نقل گردید ، چنین استنباط می شود که مردم تارماکیس در برابر نیروهای استیلاگر مقاومت کرده ، کوچه به کوچه با آنها جنگیده اند . پناهنده شدن اهالی اطراف در تاروئی _ تارماکیس و وجود انبارهای غلات _ که به عنوان مالیات و خراج از ساکنان دژ و نواحی اطراف گردآوری شده بود _ و اصطبل ها و نیز عمارت هایی که سقفشان از درخت سدر بوده ، و استحکامات و موقعیت استراتژیکی آنجا و اهمیتی که در گزارش به آن داده شده ، همه حاکی از وجود شهری قابل توجه است . سید آقا عون اللهی با توجه به اطلاعات داده شده در متأسفانه تا کنون در تبریز و اطرافش کندو کاو باستان شناسی نشده است ، اما نتایج به دست آمده از کاوش های محل های مجاور چون زیویه ، واقع در نزدیکی سقز و حسنلو ، واقع در 12 کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه و 9 کیلومتری شمال شرقی شهرستان نقده _ را هر دو جزو قلمرو دولت ماننا بوده اند ، تا حدودی می توان به این ناحیه نیز تعمیم داد . این ناحیه بنا به استنتاج دیاکونوف از اطلاعات موجود ، از لحاظ اقتصادی پیشرفته تر از نواحی دیگر مجاور بود . در حدود سده 8 ق . م . زراعت و دامداری در این ناحیه رشد کرده و صنعت از کشاورزان جدا شده بود . فلزکاری با مفرغ رایج بود و استفاده از آهن نیز به تدریج متداول می شد. فرهنگ و تمدن آشوری و اورارتویی در شئون مختلف زندگی اجتماعی تأثیر کم و بیش داشت و جامعه در دوره مورد بحث در آستانه استقرار مناسبات طبقاتی قرار داشت .
    در هر صورت نخستین بار در اواسط قرن حاضر میلادی بود که در پرتو تحقیق در پیرامون گزارش لشکرکشی هشتم سارگن دوم و تعیین خط سیر او نظریاتی در ابن یاره که تارویی _ تارماکیس در محل تبریز کنونی قرار داشته ، از طرف بعضی از پژوهندگان تاریخ باستان خاورمیانه ابراز گردید و این نظر با گذشت زمان طرفداران زیادی پیدا کرد . از آن جمله مینورسکی که پیش تر ماده تبریز انسیکلوپدی اسلامی را براساس منابع و مآخذ دست اول تألیف کرده بود ، همان نظر را پذیرفت و طی نامه ای که در سال 1345 ش . به عبدالعلی کارنگ ، مترجم همان مقاله به زبان فارسی فرستاد ، چنین نوشت :

    "همان طوری که می دانید ، قدیمی ترین ذکر از اسم تبریز یحتمل در کتیبه پادشاه آشور (سارغن) پیدا می شود . سارغن (سارگن)ثانی در سال 714 قبل از میلاد سفری به ضد ممالک اورارتو کرد و فتح های خود را به اله (خدای) مملکت خود ذکر کرد . او از ناحیه سلمانیه حالیه (در کردستان عراق) داخل کردستان مکری شد و ناحیت های جنوبی دریاچه ارومیه را استیلا کرد . محل پارسوا که به عقیده این جانب آن را نزدیک قلعه خراب پسوه باید جست . از آن جا سفرش از طرف شرقی دریاچه بود . بعد از رسیدن به اوشکایا (که به نظرم اسکویه حالیه باشد)از آن پس در میان فتح های قلعه های سدیدالبنا ، تاروی49 و ترماکسیو50 را ذکر می کند . دور نیست که یکی از این دو نام اسم جایی بوده که بعد از ورود ایرانی ها به صورت ایرانی مبدل شد و آخر کار تبریز حالیه گشته است .
    عبدالله فاضلی به ضرس قاطع اظهار نظر می کند که : "در این که تارماکیس مذکور در کتیبه سارگون همان تبریز معاصر است ، جای هیچ تردیدی نیست . از طرف دیگر هم منشاء بودن واژه های اوشکایای قید شده در کتیبه یاد شده و اوسکویه و نیز نزدیکی فاصله این دو قلعه به هم مؤید ادعای مذکور است .

    سارگن دوم در کتیبه خود از 21 شهر در این منطقه نام برده است که نشان دهنده رشد شهرسازی در نواحی اطراف دریاچه ارومیه در هزاره اول پیش از میلاد است .

    تعیین تاریخ دقیق پیدایش زندگی شهرنشینی در دشتی که تبریز در آن قرار گرفته ، دشوار است . همین قدر می توان گفت که شرایط این دشت حاصل خیز که مهران رود و آجی چای مشروبش می کنند و دارای اقلیمی معتدل است و راه هایی شمالی _ جنوبی و غربی _ شرقی از آن می گذرند و وجود منابع زیرزمینی غنی در آن و موقعیت مناسب استراتژیکی اش و . . . همه و همه زمینه مساعدی برای تکوین و توسعه زندگی شهری عرضه می دارند . شهر تارویی یا تارماکیس و یا تارویی _ تارماکیس که وصفش گذشت ، معلوم نیست که درچه تاریخی پدید آمده است . اما در هر صورت یک شهر ، یک شبه چون قارچ از زمین نمی روید و ای بسا که شکل گرفتن و راه یافتنش به صفحات تاریخ دهه ها و حتی سده ها طول بکشد .

    در جریان کاوش هایی که به توسط هیأت باستان شناسی انگلیسی به رهبری چارلزبورنی در قراتپه (یانیق تپه) واقع در حدود 30 کیلومتری جنوب غربی تبریز صورت گرفته ، به طوری که پیش از این دیدم ، به خانه های دایره ای شکلی که از آجر خام و چینه ساخته شده اند و به اواخر هزاره 3 و اوایل هزاره 2 ق . م اواخر دوره عصر سنگ _ مس و اوایل دوران مفرغ _ تعلق دارند ، برخورد شده است . در این خانه ها سنگ آسیاها ، استخوان حیوانات ، نقش های هندسی شکل ، ظروف سفالی مزین به تصاویر پرندگان و حیوانات و انبارهای آذوقه و کارگاه نیز کشف گردیده است . از این کشفیات چنین استنباط می گردد که در آن هنگام در حوالی تبریز فعلی گروهی از مردم به امر پیشه وری اشتغال داشته اند و صورت گرفتن تقسیم کار زمینه مساعدی برای ایجاد زندگی شهری و شهرها پدید آورده بوده است .
    به هرروی ، قدیمی ترین سند دایر بر وجود تبریز (تارویی _تارماکیس)کتیبه سارگن دوم متعلق به اواخر سده هشتم ق . م . است . به احتمال قوی شهر در جریان حمله نیروهای ویرانگر آشور منهدم می گردد و دیگر ، چنان که گذشت ، تا قرن های سوم و چهارم بعد از میلاد ، نام و نشانی از آن در میان نیست ، تا آن که مورخان ارمنی از شهری تاورژ نام سخن می گویند و قراینی دایر به وجود شهری در جایگاه تبریز در دوران ساسانی به دست می آید . می توان حدس زد که در جای و یا جوار شهر ویران شده تارویی _ تارماکیس و مجموعه دهکده هایی که در آن حدود پراکنده بوده اند و در کتیبه سارگن از آن ها سخن رفته ، دیگرباره شهری جان می گیرد و روی به آبادی و توسعه می گذارد . سپس حالا به هر علت ، شهر باز راه زوال می پیماید . چنان که در اواخر دوران ساسانی و در جریان یورش و فتوحات تازیان و تا نیمه اول قرن دوم هجری نامی از آن نمی رود ؛ و وقتی نخستین بار ، و این بار به نام تبریز پدیدار می گردد ، ابتدا قلعه ای بیش نیست ؛ قلعه ای که بعدها تبدیل به شهری بزرگ می گردد . شهری که در طی عمر دراز دوازده _سیزده سده اخیر خود نامی ترین شهر آذربایجان و غالبا" مرکز این سرزمین و پایتخت چندین سلسله قدرتمند6 بوده است و گاهی نیز در نتیجه پیشامدهای سوء طبیعی و یا تاریخی گرفتار فترت شده ، رونق و جمعیت از دست می داده و تبدیل به نیمه ویرانه ای می شده است تا دیگر باره ققنوس وار از میان خاکسترها سررآورد و رونق و توسعه گیرد .

    اثارتاریخی شهر تاریخی تبریز
    مسجد جامع تبریز
    مسجد جامع تبریز که به مسجد جمعه نیز معروف است، در ظلع جنوبی صحن مدرسه طالبیه و بین مسجد حجت الاسلام و مسجد میرزا اسماعیل خاله اوغلی واقع است و یکی از قدیمی ترین ابنیه تاریخی این شهر به شمار می آید. تاریخ بنا و نام بانی اولیه معلوم نیست، عده ای آن را از مساجد صدر اسلام می دانند، پاره ای دیگر بنای قدیمی را به دوره سلجوقیان نسبت می دهند. در کتاب مر زبان نامه به جامع تبریز اشاراتی که موید آبادانی و شکوه آن در سنوات 607-622 در عصر اتابک ازبک ابن محمد بن ایلدیگز بوده است. مسجد فعلی با طاقهای رفیع و پایه های استوارش بعد از زلزله تبریز در سال 1193 هجری قمری که چند طاق آن شکست و فرو ریخت توسط احمد خان و پسرش حسنقلی خان دنبلی مرمت گردیده است.
    مسجد جمعه دارای دو ورودی یکی در جانب شمال می باشد که از طریق صحن مسجد می توان به آن راه یافت و در دیگر از طرف جنوب به کوجه مجاور بازار باز می شود. طول مسجد که از جنوب به شمال امتداد دارد حدود 62 متر و در قسمت وسط آن که دارای طاق بلند و بزرگی است، 15 متر عرض دارد. پایه های این طاق بسیار مستحکم و قطور است. طول مسجد به دو قسمت تقسیم می شود، قسمت اول که قدری کم عرض است به طول 28 متر از بخش جنوبی که به طول 32 متر است، به وسیله دو جرز عریض مجزا می شود. در انتهای این قسمت محرابی از سنگ مرمر سفید ساده با طره های مارپیچی تزئینی به شیوه صفری به چشم می خورد. در پشت دیوار شرقی این قسمت، مسجد مخروبه ای با پایه ها و طاقهای ضربی آجری به نام آلچاق مسجد وجود دارد که به مسجد زمستانی معروف است. این قسمت در سالهای اخیر تحت نظارت سازمان میراث فرهنگی به فرم اولیه باز سازی شده است. مجموعه مسجد بسیار ساده و بی تکلف و عاری از هر گونه کاشیکاری است، فقط در بالای طاق محراب کتیبه گچبری به خط کوفی از دوره ایلخانان مغول باقی مانده است.
    مسجد جامع دارای سنگ نبشته به شرح ذیل می باشد
    کتیبه ی اول که قدیمی ترین آنها نیز به شمار می رود و از جنس مرمر می باشد بر دیوار پایه غربی طاق میانی مسجد جامع نصب شده و مشتمل است بر رویای شاه طهماسب صفوی که حضرت ولی عصر (عج) را دیده و آن حضرت وی را به لغو احسان و گذشت درباره مردم امر فرموده اند. این کتیبه در سال 972 هجری قمری به خط ثلث شیوا به قلم علاالدین محمد تبریزی خوشنویس معروف دربار صفوی به رشته تحریر در آمده است. کتیبه دوم از سنگ مرمر می باشد که در بالای در شمالی مسجد جامع نصب شده و مشتمل بر فرمانی ازشاه سلطان حسین صفوی به خط محمد مومن تبریز است. این کتیبه مورخ به سال 1106 هجری قمری و به خط ثلث عالی است که در آن فرمان شاه صفوی به رستم خان سالار سپه و بیگلر بیگی آذربایجان صادر شده که قمار خانه ها و روسپی خانه ها و چرسی فرئش ها را ببندند و هر کس مرتکب این اعمال شود حد شرعی در حق آنان جاری گردد و اهالی و اوباش را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی، قوچ و گاو بازی که باعث خصومت و فساد است منع کرده و مرتکب را مجازات نماید.

    مجموعه بازار تبریزمجموعه بازار تبریز
    شهر بزرگ تبریز بنا به مقتضیات جغرافیایی، وسعت، قدمت و اهمیتی که دارد دارای یکی از زیباترین و بزرگترین مجموعه بازارهای ایران می باشد. سبک معماری، کثرت سراها و تیمچه ها و وجود تعدادی مدرسه و مسجد نیز به این مجموعه اهمیت و امتیازی خاص داده اند. از تاریخ بنای اولیه مجموعه بازار تبریز اطلاعی در دست نیست لیکن اکثر مورخین و جغرافی نویسان و جهانگردان اسلامی و خارجی که از قرن چهارم هجری تا عهد قاجار از تبریز دیدن نموده اند اسناد مهم و مدارک ارزنده ای را درباره ی بازار و وضع بازرگانی تبریز ارائه داده اند.
    از مقدسی، یاقوت، مارکوپولو، ابن بطوطه، حمداله مستوفی، کلاویخو، جان کارت رایت انگلیسی، شاردن، جملی کارری جهانگرد ایتالیایی و دهها سیاح و مورخ دیگر مطالب جالب توجهی به جای مانده که دال بر اهمیت مجموعه بازار در دوره های مختلف بوده است. وجود مدارس و مساجد تاریخی مهم و معروفی چون مسجد جامع مدرسه حاج صفر علی مدرسه طالبیه و مدرسه صادقیه در این مجموعه بنا می باشد.
    بازار کنونی تبریز مربوط به اواخر زندیه ( یعنی از زلزله ای که در سال 1193 هجری ق روی داد ) و عصر قاجار می باشد. در زمان عباسی میرزا که تبریز ولیعهد نشین ودارالسلطنه کشور گردید سراها و تیمچه ها و بازارهای عالی تازه ای احداث شد و از هر سوی کشور، بازرگانان با کالاهای مختلف به سوی تبریز روی نهادند. بازار تبریز با طاقها و گنبدهای بلند آجری شامل امیر ، بازار حلاجان ، بازار سرجان ، راسته کهنه ، بازار حاج محمد حسین ، بازار مشیر، بازارچه صفی ، بازار میر ابولحسن و چند بازار دیگر است. در مجموعه این بازار تیمچه ها و چهار سوهایی هست که حجرات و مغازه های آنها مرکز عمده فروش اجناس گوناگون داخلی و خارجی است. سراها و تیمچه های معروف دیگر تبریز عبارتند از : سرای رسول، سرای حاج میرزا علی، تیمچه و سرای شیخ کاظم، تیمچه حاج صفر علی، تیمچه و دالان میرزا شفیع ، تیمچه ملک و تیمچه میرزا رحیم ، تیمچه جلیل، سه تیمچه حاج شیخ و دهها سرا و تیمچه دیگر که با اختصار به چند اثر جالب توجه آن اشاره می شود.
    تیمچه امیر
    تیمچه امیر یکی از شاهکارهای جالب معماری و با شکوهترین تیمچه های مجموعه بازار تبریز به حساب می آید . بنای تیمچه را به میرزا محمد خان نظام زنگنه نسبت می دهند که در زمان نائب السلطنه عباس ولیعهد فتحعلی به مقام امیر نظامی رسیده است. این بنا در مجاورت میدان شهدا و اول بازار تبریز قرار گرفته و دارای طرحی هشت ضلعی با حجرات دو طبقه می باشد . بر فراز این تیمچه بزرگترین گنبد آجری موجود در بازار استوار شده که دارای پاطقهای مقرنس و کاربندی های زیبایی است. سرای امیر نیز در جنب تیمچه واقع، دارای فضای وسیع و درختکاری شده و حجرات متعدد است.
    تیمچه حاج صفر علی
    بنایی است که بانی آن حاج صفر علی خوئی بازرگان معروف معاصر فتحعلیشاه قاجار می باشد.
    تیمچه مظفریه
    تیمچه مظفریه نیز یکی از زیباترین بخشهای بازار است که حاج شیخ جعفر قزوینی تاجر سرشناس دوره ناصرالدین شاه آنرا در سال 1305 ساخته و به مناسبت حضور مظفرالدین میرزا ولیعهد وقت در این تیمچه به نام مظفریه نام گذاری کرد.
    بازار صادقیه
    مجموعه بازار و چهار سو و یخچال صادقیه را میرزا محمد صادق فرزند صدرالدین محمد مستوفی در سال 1068 ه . ق برای وقف به مسجد و مدرسه صادقیه احداث نمود. این بازار در زمان فتحعلیشاه ویران و خرابه بوده که نائب السلطنه عباس میرزا حکمران وقت تبریز به بازسازی گماشت.
    سرا تیمچه و بازار میر ابولحسن
    بانی آن حاج میر ابوالحسن فرزند میرزا محمد که به خاطر احداث این مجموعه مورد لطف ناصرالدین شاه قرار گرفت.
    سرای حاج حسین سرای نو و سرای میانه
    از آثار حاج سید حسین حسینی است که در زمان حکومت عباس میرزا ساخته شده است.
    خانه کوزه کنانی
    خانه مرحوم حاج میرزا مهدی کوزه کنانی در جنب مجموعه بازار بزرگ تبریز و در کنار خیابان جدید الاحداث استاد مطهری واقع شده و در زمان مشروطیت و پس از آن محل تجمع سران و بازماندگان صدر مشروطیت از جمله ستارخان ، باقرخان، ثقه الاسلام، حاج میرزا آقا فرشی ، حاج میرزا حسین واعظ و اکثر مشروطه خواهان بوده است. خانه مزبور در سال 1247 هجری شمسی به دست حاج ولی معمار تبریزی که درسالیان متمادی در روسیه زندگی می کرده ساخته شده و در سال 1344 توسط مالکان جدید آن مرمت گردیده است.
    مساحت خانه بیش از 930 متر مربع است و قسمت اعظم آن را زیر بنای خانه مشتمل بر حوضخانه سرسرا و دو طبقه بنا ، تشکیل می دهد. حیاط مشجر و با صفای خانه کوزه کنانی به مجموعه طراوت و زیبایی بخشیده است. نورگیر سرسرا بر روی چهار ستون بلند با سر ستونهای گچبری استوار شده داخل آن با آئینه و شیشه های رنگی به طرز جالب توجهی زینت یافته است. در طبقه اول 6 اتاق و سر سرا و در طبقه دوم یک سالن بزرگ ( طنبی ) به ابعاد 6×9 متر و 6 اتاق در سرسرا وجود دارد .
    دارای جالبترین قسمت بنا سرسرا و اتاق وشرف به حیاط در طبقه دوم است که در آن در و پنجره های مشبک با شیشه الوان به کار رفته است. این در و پنجره توسط هنرمندان محلی ساخته و تعبیه گردیده است. اتاقهای جانبی ( گوشوار ) دارای سقفی چوبی با تزئینات برجسته ی هشت ضلعی است و درهای چوبی با طرحهای برجسته اسلیمی و گل و برگ زینت داده شده است. مصالح به کار رفته در ساختمان سنگ و آجر و خشت می باشد.
    موزه آذربایجان
    موزه آذربایجان در خیابان امام شهر تبریز و در جوار مسجد کبود واقع گردیده است. این موزه در حال حاضر با برخورداری از سه سالن نمایش به ابعاد 12×37 و چند اطاق اداری و کتابخانه یکی از بزرگترین موزه های کشور محسوب می شود. کل زیر بنای موزه آذربایجان 2400 متر مربع می باشد.

    از سه سالن موجود موزه آذربایجان شامل: زیرزمین، طبقه اول و دوم به عناوین نمایشگاهی دائمی آثار هنری ، باستان شناسی، مردم شناسی و مشروطیت بهره برداری می شود. در سالن طبقه ی اول که مهمترین سمت موزه محسوب می شود سالینه های متنوع و آثار مفروغی از هزاره پنجم قبل از میلاد در ویترین های متعددی به طریقه علمی و توالی زمانی چیده شده است . در غرفه اسلامی این سالن اشیائی از قرون چهارم تا یازدهم هجری به نمایش گذاشته شده که قفل رمزی به دست آمده از روستای بازار لوی عجبشیر از مهمترین آنها به شمار می رود. بخش سکه موزه ی آذربایجان نیز که در قسمت غربی این سالن قرار گرفته است حاوی سکه هائی از دوره های مختلف تاریخی است که قدیمی ترین آنها متعلق به سلوکوس فیکاتور جانشین اسکندر مقدونی در ایران می باشد.
    در سالن طبقه ی دوم یادگاریهائی از نهضت مشروطیت و سران آن و اشیائی از مردم شناسی کشور به نمایش در آمده است. بیشتر فضای این سالن که به عنوان محل دائمی نمایشگاه از آن استفاده می شود، فعلا" به مجسمه های دست ساز آقای احد حسینی پر غم مجسمه ساز تبریزی اختصاص یافته که عموما" بیانگر درد و رنج جوامع بشری و تبعیض های ناروای آن است.
    برج خلعت پوشان
    در ده کیلومتری تبریز و یک کیلومتری شمال جاده تبریز – تهران ، در روستای گرگه برج بلندی وجود دارد که به برج خلعت پوشان معروف است. بنای مزبور که از آثار اواخر دوره صفویه می باشد.
    در دوره قاجاریه در این بنا خلعت اعطائی پادشاهان بر دوش حاکمان آذربایجان انداخته می شد . برج به صورت کثیرالاضلاع شانزده ضلعی و سه طبقه است. اضلاع شرقی ، غربی، شمالی و جنوبی بزرگتر و دارای درگاههای بلند باز هستند و دوازده ضلع دیگر دارای طاقنماهای تزئینی می باشد.
    عمارت شهرداری
    این بنا در سال 2131 هجری شمسی و به دست مهندسان آلمانی در کوی نوبر تبریز ساخته شد. این ساختمان دارای ساعت بزرگ در بلندترین نقطه آنست که هر ربع ساعت یکبار به صدا در می آید. نمای ساختمان از سنگ تراش خورده می باشد و کل ساختمان به شکل عقاب می باشد.این بنا در مرکز شهرواقع شده است و هم اینک شورای اسلامی شهر و شهرداری شهر در آن مشغول به کار می باشند.
    کلیسای سر کیس مقدس
    سر کیس مقدس نام کلیسایی است که در سال 1821 میلادی به وسیله ی شخصی به نام پطروسیان در محله بارون آواک تبریز ساخته شده است. بنا در سال 1845 تجدید یافته و سبک معماری آن ارمنی است . این کلیسا نیز به شکل صلیب ساخته شده و سه درب از سوی شمال ، شرق و جنوب به آن باز می شود. در مدخل شرقی آن قبری وجود دارد که متعلق به کشیشی به نام هاکوپ قاراپتیان می باشد. بنای کلیسا سنگی و گنبد های آن آجری است . در داخل کلیسا چهار ستون آجری با پایه های عریض سنگی ، علاوه بر اینکه گنبد بزرگ وسطی و طاقهای متعدد سقف را نگهداشته اند ، محراب و نماز گاه های فرعی را نیز از تالار اجتماعات جدا کرده اند. در بیرون کلیسا در پای دیوار شرقی حیاط، یک بنای یادبود سنگی ساخته شده است. این بنا برای یاد بود کشته شدگان ارمنی ساخته شده است و طرح و حجاری بدیعی دارد . در کنار این یادبود سنگ نبشته های مرمرین متعددی در پای همان دیوار پهلویی نهاده شده استا که همه متعلق به قبور کشتگان و بزرگانی از ارامنه است که اغلب آنها در قرن 19 در گذشته و در حیاط این کلیسا مدفون گشته اند.
    عمارت ائل گولی
    این پارک بزرگ در جنوب شرقی تبریز بر دامنه تپه ای سر سبز قرار دارد . علت نام گذاری آن به شاه گولی و بعدا" ائل گولی وجود استخر بزرگ در محوطه پارک است .
    ساختمان زیبائی در مرکز استخر قرار دارد که تاریخ بنای آن مشخص نمی باشد. وجود درختان سرسبز در محوطه پارک و گل کاریهای انجام شده زیبائی پارک را دو چندان می کند.
    فضای دل نشین پارک آن را به تفرجگاه عمومی شهر در تمامی فصول سال تبدیل کرده است.
    بقعه صاحب الامر و مدرسه اکبریه
    بقعه صاحب الامر در کنار خیابان مدرس قرار دارد و از آثار زمان شاه طهماسب صفوی می باشد. این بنا در سال 1045 توسط سپاهیان سلطان مراد چهارم تخریب شد که در زمان شاه سلطان حسین صفوی، و از طرف میرزا محمد ابراهیم وزیر آذربایجان مرمت گردید .
    این بقعه در سال 1193 هجری قمری بر اثر زلزله شدید ویران گردید و در سال 1208 به وسیله جعفر قلی خان دینبلی تجدید بنا یافته و در سال 1266 میرزا علی اکبر خان ، قسمتی از بقعه و دهلیز را آئینه کاری کرد.

    این مدرسه که اکبریه نام داشت در سال 1345 جهت احداث ادامه خیابان دارائی ویران شد و در سالهای اخیر تعمیر این بنای تاریخی مورد توجه قرار گرفت و از طرف سازمان میراث فرهنگی نسبت به مرمت آن اقدام گردید . بقعه صاحب الامر دارای حرم و منار بلند در گوشه بنا می باشد .
    در مدخل دهلیز و درون بقعه دو طاق مرمرین از زمان شاه طهماسب باقی است که دارای حجاریهای زیبایی شامل گل و بوته اسلیمی و ختائی است.
    ربع رشیدی
    ربع رشیدی که امروزه فقط آثار مختصری از آن باقی مانده از بناهایی است که توسط خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر سلطان محمود غازان ایجاد شده است. بنا در زمان آبادانی شامل 24 کاروانسرای وسیع و 1500 دکان و 30000 خانه و تعدادی حمام و باغ و کارخانه های پارچه بافی و کاغذ سازی و دارالضرب و تولید رنگ و نظایر آن بوده است.
    200قاری از کوفه و بصره و شام دایما" و به نوبت در این تاسیسات قرآن را تلاوت می کرده اند و 400 فقیه و 100 فقیه و 1000 طلبه در مدارس آن سکونت داشته و به کسب علم مشغول بوده اند . 50 پزشک حاذق از کشورهای مختلف در دارلشفای آن به معالجه بیماران اشتغال داشته اند. به این ترتیب معلوم می شود كه ربع رشیدی در زمان خود یك شهر علمی با كتابخانه ای حاوی هزاران جلد از كتب معروف زمان و آزمایشگاه های متعدد کشاورزی بوده که در این آزمایشگاهها انواع گیاهان دارویی کشت و تکثیر و آزمایش می شده است. پس از قتل خواجه رشیدالدین فضل الله که در سال 718 هجری ق اتفاق افتاد دشمنان او هر چه را که داشت غارت کردند و این شهر را با تمام تاسیساتش ویران کرده و همه چیز را به غارت بردند. چهار پایه برج ویک پشته خاک و سنگ به جای مانده کنونی از آثار ربع رشیدی نیستند، بلکه پایه های برجهای قلعه ای هستند که در سال 1020 هجری قمری به امر شاه عباس، با تخریب و حمل مصالح ساختمانی بناهای عظیمی چون شنب غازان ، بقایای ربع رشیدی، قلعه ها و سراهای رومیان و قبور شعرا و عرفا و امرای مدفون در مقبره الشعرای سرخاب و دمشقیه آنها را بنا کرده اند.
    ارک علیشاه
    یکی از ابنیه کهن و عظیم تبریز که بی شک در زمره شاهکارهای معماری اسلامی به شمار می رود ، ارک علیشاه یا مسجد علیشاه است. در مورد تاریخ بنای ارک مورخین و سیاحان، از دوره ایلخانی تا به امروز متفق القولند که ساختمان آن بوسیله ی تاج الدین علیشاه جیلانی وزیر سلطان ابو سعید ایلخانی در سال 716 شروع شده، ولی به دلیل مرگ بانی بنا ناتمام مانده تا اینکه بازماندگان وی ساختمان آن را در سال 724 به اتمام رساندند.
    چنانچه از توصیف این بنای عظیم در اغلب سفر نامه ها و تواریخ بر می آید، مسجد علیشاه در زمان آبادانی مزین به کاشی، ازاره سنگی و ستونهای مرمر و کتیبه و گچبری بوده است. ایوان مسجد را طاق بلندی می پوشانده که به علت تعجیل در اتمام آن طاق شکسته و فرو ریخته است. بنای مزبور در زمان قاجاریه، در درگیریهای تبریز و انقلاب مشروطیت یکی از انبارهای مهمات و مخزن غلات قشون گردید و حصاری نیز دور آن کشیده شده و نام ارگ به خود گرفت. مسجد علیشاه در ظلع جنوبی خیابان امام خمینی واقع است. هر چند بنا در طول سالیان دراز خسارت زیادی دیده و ویرانی بسیار بدان را یافته لیکن بنای مانده خود موید شکوه روزگار آبادانی آن بوده است. قسمتی که هم اکنون به صورت سه دیوار بلند قطور جنوبی و شرقی و غربی به صورت ایوان به چشم می خورد، دارای 30.15 متر عرض می باشد و بلندی دیوارهای سه گانه تقریبا" 26 متر و عرض هر دیوار به 10.40 متر می رسد. محراب بزرگی مسجد در انتهای ایوان و در بین دو نورگیر قرار گرفته است. در دوره قاجار در سمت شرقی ایوان پلکانی برای صعود به بام تعبیه کرده بودند که در سالهای اخیر به کلی این قسمت از بنا را از بین برده اند. در ضلع جنوبی بنا و در نمای خارجی، برج مدور عظیمی به چشم می خورد که پشتیبانی برای طاق و دیوار به حساب می آمده است.
    مسجد کبود
    مسجد کبود تبریز یکی از ابنیه زمان جهانشاه قره قویونلو و متعلق به نیمه دوم قرن نهم هجری است که بوسیله جان بیگم خاتون همسر جهانشاه بنا شده و توسط دختر او صالحه خاتون در زمان حکومت سلطان یعقوب اق قویونلو مرمت گردیده است. بنای مسجد که بیشتر از نظر کاشیکاری و آمیزش رنگها و داشتن انواع خطوط عالی و اشکال است.
    سر در رو به شمال واقع شده و دارای ابعاد طرحهای بدیع، مورد نظر ارباب ذوق و معماری است، دارای سر در، دو مناره و شبستان و مقبره است. سر در رو به شمال واقع شده و دارای ابعاد 5×7 متر می باشد و از سطح کوچه مجاور، به اندازه 5 پله سنگی که هر یک به درازای 3 متر و به ارتفاع 20 سانتی متر می باشند قرار دارد.

    ارتفاع طاق باقی مانده سر در زیادتر از 8.5 متر است که تماما" از کاشیهای معرق پر آب و رنگ پوشیده شده است. سطح پایه های دو طرف با طرح ها و اشکال مرکب از گل و بوته و کاشیهای معرق الوان پوشیده شده بود که بر روی کتیبه های این پایه عبارات مختلفی با آیات قرآنی نوشته شده است. کتیبه ی قسمت بالای طاق سر در تماما" ریخته و اثری باقی نمانده است.
    بر روی پایه سمت راست کتیبه ای به خط رقاع در متن لاجوردی نصب شده که از عالی ترین مظاهر معرق کاری دوره اسلامی محسوب می شود. از مفاد این کتیبه معلوم می شود که بنای مسجد در ربیع الاول سال 870 هجری قمری به پایان رسیده است.

    www.tafahomnews.com منبع

  • نظرات() 

  • آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها